منتظر واقعی (اللهم عجل لولیک الفرج)
مهدی جان! سئوالی ساده دارم از حضورت/من آیا زنده ام وقت ظهورت/ اگر که آمدی من رفته بودم / اسیر سال و ماه و هفته بودم /دعایم کن دوباره جان بگیرم /بیایم در رکاب تو بمیرم...
تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سرداشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن
صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
برتو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه "مادر" داشتن !
حدود ٢٠٠-٣٠٠ سال پیش تعدادی کثیری از علمای لبنان جلسه گذاشتند که چرا امام نمی آید آن ها گفتند ما خودمون را که می شناسیم ما گناه نکردیم تصمیم گرفتند با تقواترین خود را به مسجد کوفه بفرستند تا اعتکاف کند و تا شاید امام(ع) را ملاقات علت عدم ظهور را بپرسد آن ها جمع خود به تقسیم کردند یعنی افراد با تقوا یه سمت و افرادی که تقوا کمتری داشتند یه سمت تا آنجا که یک نفر ماند او به قصد مسجد کوفه حرکت کند وقتی از نجف خارج شدبه صورت مکاشفه دید که گویا وارد شهری شده که امام زمان(عج) در آنجا قرار دارند از مردم آنجا می پرسد خانه امام کجاست؟ خدمت امام میرسد امام به او می فرماید: اراده ما بر آن قرار گرفته که با فلانی ازدواج کنی او هم قبول می کند شب فردی به در خانه اش می رود و می گوید:امام فرموده می خواهیم قیام کنیم همین الان بیایید او گفت:من زن دارم فردا صبح می آیم آن فرد گفت امام فرموده همین الان بیایید گفت نمی آیم بعد از حالت مکاشفه خارج شد به سمت دوستانش رفت و ماجرا راتعریف کرد و آن ها علت را فهمیدند. نتیجه:تعلقات دنیوی ما نمی گذارند مطیع محض امام و نائب اش باشیم.
سید ابن طاووس (ره) می فرماید:
سحر گاهی در سرداب مقدّس سامرّا بودم،ناگهان صدای مولایم امام زمان(عجّ) را شنیدم که برای شیعیان خود دعا می کردند و عرضه می داشتند:
«خدایا،شیعیان ما را از شعاع نور ما و باقی مانده ی طینت (گِل) ما خلق کرده ای ؛آنها گناهان زیادی با اتّکاء بر محبّت و ولایت ما انجام داده اند؛اگر گناهان گناهی است که در ارتباط با توست، از آنها بگذر که ما را راضی کرده ای.و آنچه از گناهان آنها در ارتباط خودشان هست خودت بین آنها را اصلاح کن...وآنها را از آتش جهنّم نجات بده،و آنها را با دشمنان ما در خشم و غضب خود جمع نفرما.»(برکات حضرت ولی عصر - عجّل الله تعالی فرجه الشّریف-؛ص399)
گرچه امام زمانمان(عج) از گناهان و خطاهای ما آزرده خاطر می شوند،همچنان که در نامه ای مرقوم فرمودند:
«جاهلان و احمق های شیعه و کسانی که بال پشه از دینداری آنان برتر و محکم تر است، ما را آزار می دهند.»(احتجاج؛474/2)
اما باز هم مانند پدری مهربان، برای گناهکاران شیعه دعا می کنند و از خدا برای آنان طلب آمرزش می نمایند؛و جالب تر اینکه به خداوند متّعال عرضه می دارند:
«...اگر آنها را بیآمرزی،ما را راضی کرده ای...»
(البته این به معنی آن نیست که گناه کنیم و مطمّئن باشیم که بخشیده می شویم...)
کجایند گناهکارانی که به بهانه ی کثرت گناه و معصیّت ، از امام رئوفشان می ترسند و ظهورش را به ضرر خود می دانند؟!
هرچند گناه ما دلت آزارد
لطف و کرم تو بر سر ما بارد
یک چیز ز نوکری خود فهمیدم
ارباب هوای نوکرش را دارد
ماه عزای فاطمه روح مُحرم است
خون گریه کن ز غم ؛ که عقیق یمن شوی
رخصت دهدخدا که تو هم سینه زن شوی
در فاطمیه از دل و جان گریه می کنیم
همراه با امام زمان گریه می کنیم
در فاطمیه رنگ جگر سرخ تر شود
آتش فشان غیرت ما شعله ور شود
شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود
وقتی که حرف کوچه و دیوار می شود
لعنت به آنکه پایگذار سقیفه شد
لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شد
لعنت بر آنکه بر تن اسلام خرقه کرد
این قوم متحد شده را فرقه فرقه کرد
تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماست
هر کس محب فاطمه شد ؛ قوم و خویش ماست
ما بی خیال سیلی زهرا نمی شویم
راضی به ترک و نهی تبرا نمی شویم
قرآن و اهلبیت نبی اصل سنت است
هر کس جدا ز این دو شود ؛ اهل بدعت است
ما همکلام منکر حیدر نمی شویم
با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم
ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم
فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم
ما را نبی "قبیله ی سلمان" خطاب کرد
روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد
از ما بترس ؛ طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم
صبح جمعه آمدی مولا نیامد
صبح آمد ظهر شد مغرب رسید آقا نیامد
شب شد و خورشید کنعان ولایت را ندیدم
کور شد از گریه چشمم، یوسف زهرا نیامد
دشمنان با خنده می پرسند پس آقایتان کو؟
دوستان با گریه می گویند آمد یا نیامد؟
ما بدون او غریب و او میان ماست تنها
آن امام قرن ها مثل علی تنها نیامد
عمر ما با نالة یابن الحسن طی شد دریغا
منجی ما صاحب ما رهنمای ما نیامد
شیر حق خانه نشین، فرزند او در کوه و صحرا
قامت زهرا دو تا شد حجت یکتا نیامد
شاید او هم مثل جدّش سر میان چاه برده
پس چرا از چاه هم آوای آن مولا نیامد؟
دیده ام از اشک لبریز و دلم دریایی از خون
رفتم از دست و ز مولایم صدای پا نیامد
فتنة فرعون عالم گیر شد ای اهل عالم
کو عصا چون شد ید بیضا چرا موسا نیامد؟
سال ها و ماه ها و هفته ها بگذشت
جمعه ها رفتند و آن مهر جهان آرا نیامد
فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست؟
شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست؟
در عزای مادرت یابن الحسن یکدم بیا،
تا نپرسند این جماعت بانی مجلس کجاست؟
مهدی جان: عالم پر است از تو/ غایب منم ز غفلت /تو حاضری ولیکن /من آن نظر ندارم
خدایا هدایتم کن ، زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است.
خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم ، که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.
خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .
خدایا پستی و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا من کوچکم ، ضعیفم و ناچیزم ، پرکاهی در مقابل طوفانها هستم ؛ به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و بدرستی تدبیر کنم.
خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است ؛ تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده.
خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی عظمت تو غافل نگرداند.
خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.
خدایا دردمندم ، روحم از شدت درد می سوزد ، قلبم می جوشد ، احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند ؛ تو مرا در بستر مرگ آرامش بخش.
خدایا خسته شده ام ، پیر شده ام ، دل شکسته ام ، ناامیدم و دیگر آرزویی ندارم.احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست ، با همه وداع می کنم و می خواهم با خدای خود تنها باشم.
خدایا ! به سوی تو می آیم ، از عالم و عالمیان می گریزم ، تو مرا در جوار رحمتت سکنی ده.
ای همیشه حاضر در میان ما !با طراوت بهار دیدمت با شمیم انتظار بوییدمت و با دلی بی قرار جوییدمت !…
ای چشم بینای خدا! تو حاضری در جای جای زندگانی ما در لحظه لحظه زیستن ما
نفس کشیدن نشستن ما برخاستن ما …در هر پگاه و نگاه ما و در ژرفای نماز و نیاز ما!
http://masafportal.com/post/view-687/جملات%20عرفانی%20از%20شهید%20دکتر%20چمران
شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان(عج) رو ببینم؟
استاد: شب یک غذای شور بخور،آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت.
شاگرد: استاد دیشب دائم خواب آب میدیدم! خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم،کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...!
استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی؛ تشنه امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) ببینی...!
ابوذر گفت: پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم مرا به هفت چیز توصیه نمود؛
1- با تهیدستان، دوست باشم
2- از ثروتمندان، دوری کنم
3- صله رحم، به جا آورم
4- سخن غیر حق بر زبان نیاورم،
5- از ملامت دیگران در انجام فرمان الهى نترسم،
6- به زیر دستان خود نگاه کنم، به بالاتر از خود
توجهى نکنم (و وضع زندگى تهیدستان را ببینم نه ثروتمندان را)
7- سبحان اللَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظیم، بسیار بگویم،
که باقیات صالحات همینها مىباشد،
| Design By : Mihantheme |
